ابوالفضل جونابوالفضل جون، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

پسر بلا

تولد پنج سالگی

ابوالفضل جون سلام خوبی عزیزم خیلی وقته که بهت سر نزدم البته منظورم اینجاست وگرنه من که همیشه جویای احوال شما هستم راستی عزیز دلم تولدت مبارک هرچند که تقریبا یه ماهی گذشت اما راستش زنمو این روزا اینقدر کار دارم اصلا فرصت نمی کنم کارام به روز باشه چه کنم بگذریم امروز اومدم عکس های تولدت رو اینجا برات به یادگار بذارم با یه کیک خوشمزه مامان پز که زحمت درست کردنش رو کشید الهی همیشه سالم و تندرست باشی این هم کیک مامان پز دست مامانی درد نکنه و خسته نباشه   اینم عکس هایی که مامان جون خواست تا برات بزارم   ...
20 دی 1394

بدون عنوان

سلام پسر بلا خوبی زنمو جون سرحالی خیلی وقته که به وبلاگت سر نزدم آخه میدونی یه سری کارهایی پیش اومد که زیادی حس و حال این کارهارو ندارم اما اینو بدون که همیشه تو قلب ما جا داری راستی چند وقت پیش رفته بودیم مشهد پابوس امام رضا (ع) اونجا برات خیلی دعا کردم که همیشه سالم و تندرست باشی نه تنها برای تو برای همه اونایی  که برام عزیزند و دوسشون دارم اما یه چیز دیگه نه بهتر که خودت ببینی که چقدر ناز شدی الهی زنمو فدات بشه که اینقدرناز شدی قربونت برم الهی ابوالفضل جون مراقب خودت باش بازم بهت سر میزنم تا بعد بای بای  .....................   ...
17 شهريور 1394

عیدت مبارک

ابوالفضل جون عیدت مبارک الهی که همیشه سالم وتندرست باشی عزیزم مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است ! دوست دارم عزییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم                                         ...
8 ارديبهشت 1394

تولد چهار سالگی

ابوالفصل جون یک جهان قاصدک ناز نگاهت باشد بوی گل نذر قشنگی نگاهت باشد وخداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد دوووووووووووسسسسسسسست داریم تولدت مبارک ...
22 آذر 1393

درست کردن سالاد الویه با کمک زنمو 1393/8/24

سلام پسر ناناز دیشب به اتفاق مامانی و بابایی اومدین خونه ما خیلی خوشحال شدیم من هم دوست داشتم که شام کنار هم باشیم چون از قبل وسایل سالاد الویه آماده بود تورو صدا کردم که با هم دیگه درست کنیم خیلی خوشحال شدی آخ من فدای اون دستهای کوچک و نارت بشم وقتی هویج و تخم مرغ رو می گرفتی و رنده می کردی خیلی خوشت اومد خیلی دوست دارم همه خاطراتتو برات بنویسم اما خیلی سرم شلوغه فقط خواستم اینو یادگاری داشته باشی تا کامل ترش کنم خیلی دووووووووووووووووووووووووووست دارم عزززززززززززززززززززززززززززززیزم ابوالفضل جون به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن . كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست . اشكهاي تو را پاك مي كند و دستها...
25 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بلا می باشد